|
نویسنده سعید جانقربان
|
|
1389/06/12 ساعت 07:35:09 |
|

جنگ جهانی دوم هشداری بود بر سرانجام لگام گسیختگی مدرنیسم و مسئلهای شد تا اندیشمندان را در راه تکامل نسل بشری به تکاپویی دوباره اندازد.
پس از آزادی انسان غربی از ظلم و جور دستگاه مخوف کلیسا در قرن شانزدهم و بیرون راندن ذرات گندیدهی عقاید مذهبی از تار و پود زندگی، خود را با افقهای گستردهای از دانش و بینش روبرو دید. گویی همچون جریان شدید سیل زدهای که بر پشت سدی مهیب جمع گشته بودند، به یکباره آن را شکستند و آن خورهی عجیبی که به جانشان افتاده بود و آنان را از راه تکامل مادی و معنوی باز میداشت از میان برداشتند. انسان با اصالت وجودی خویش بیش از پیش آشنا گردید و دوباره خود را در مقام اشرف مخلوقات یافت. هنرمندان، دانشمندان، فیلسوفان و همهی روشنفکران آزاد گردیده بودند و خود را دیگر در قید و بندهای سنتی گذشته نمیدیدند. رویداد بسیار خوبی بود؛ همه چیز تبدیل شد برای همهی انسانها نه برای اشراف، پادشاهان و اسقفها و پاپ. معنویت انسانی بیشتر رنگ گرفت و به قلههای اوج خود رسید. ارسال یادداشت (1یادداشت) |
|
ادامه مطلب ...
|
|
|
نویسنده سعید
|
|
1389/05/03 ساعت 21:03:02 |
|

چند روز پیش از عزیزی شنیدم که تلویزیون سریال در برابر باد را پخش میکند. او از علاقهی چندان من به سریال خبر داشت ولی بی خوبی میدانست که سالهاست با تلویزیون ملی بیگانهام؛ با اینحال این خبر را داد تا شاید مرا بر سر ذوق زده آورد که فکر میکنم موفق شد.
سریال استرالیایی در برابر باد خاطرهی عمیقی است از دوران کودکی من هم سن و سالان من تنها نه به جهت بیانهای که علیه خشونتها و بیعدالتیهای دیکتاتوری مذهبی میداد و نه به خاطر روایت عاشقانهاش از یک داستان واقعی؛ همه آن خاطرات بر می گردد به موسیقی بسیار زیبای متن این سریال. موسیقیای که به بی آلایشی یک چشمهی زلال بود و در ژرفای جان آدمی نفوذ میکرد شاید موسیقی آن از خود سریال محبوبتر بود. ارسال یادداشت (1یادداشت) |
|
ادامه مطلب ...
|
|
|
بیابان را سراسر مه گرفته است |
|
نویسنده احمد شاملو
|
|
1389/04/15 ساعت 20:05:01 |
|

بیابان را، سراسر، مه گرفته است
چراغ قریه پنهان است
موجی گرم در خون بیابان است
بیابان، خسته
لب بسته
نفس بشکسته
در هذیان گرم عرق میریزیدش آهسته
از هر بند ارسال یادداشت (6یادداشت) |
|
ادامه مطلب ...
|
|
|
نویسنده سعید جانقربان
|
|
1389/03/16 ساعت 13:10:16 |
|
 صدای گوشخراش قاضی دادگاه او را به خودش آورد. نعرهی وی گوش هایش را کر کرد و فقط صدای سوتی در ذهنش طنین انداز شد. چهره غیر انسانی قاضی دادگاه دلش را به درد میآورد. هیچ نمی شنید و هیچ نمیدید. فقط دهان بزرگ وسیاه قاضی را میدید که باز و بسته میشود و کلمات همچون تیر های آتشین به سمتش پرتاب میشوند. هنوز وضعیتش را درک نکرده بود و در باورش نمیگنجید که در جایگاه متهمین دادگاه قرار گرفته است. بر موجهای ذهنش سوار شد و به دور دستهای کودکیش سفر کرد. ارسال یادداشت (9یادداشت) |
|
ادامه مطلب ...
|
|
|
آیین باستانی نوروز و سالشمار خورشیدی |
|
نویسنده سعید جانقربان
|
|
1389/01/18 ساعت 13:55:37 |
|

به مناسبت آغاز سال 1389 خورشیدی
چه زود گذشت سال پیش بود؛ همه نشسته بودیم کنار سفرهی هفت سین و منتظربودیم تا لحظهی تحویل سال را با نوای دل انگیز همیشگی آغاز کنیم ولی ناگهان صدای اذان بی هنگام همهی ما را دچار بهت کرد و چه نگرانیهایی که به دلهامان راه پیدا نکرد.
آیین باستانی نوروز سالهاست که بر ما میگذرد و به ابزاری تبدیل گشته تا لحظهای از زندگی روزمره و یکنواخت سالیانهی خود بدر آییم. گویا بودش تنها از درد یکنواختی و ماتم است و نبودش افزونی بر یکنواختی و ماتم. تنها آنانکی اعتقاد به این میراث گرانبها دارند در پاسداشت آن حساسیت نشان میدهند چرا که معتقدند نوروز تنها میراث باقی مانده از نیاکانمان است. ارسال یادداشت (3یادداشت) |
|
ادامه مطلب ...
|
|
|
|
<< شروع < قبل 1 2 3 بعد > آخر >>
|
| نتایج 1 - 10 از 28 |