|
چندي پيش DVD فيلمي به دستم رسيد با نام "In Bruges" يا "در بروژ" كه تنها 5 ماه از اكران اين فيلم بر پردههاي سينماي آمريكا مي گذرد. در ابتدا با خودم كلنجار رفتم كه آيا ديدن اين فيلم در حالي كه هنوز بر پرده است اشكال شرعي دارد يا نه؟ سرانجام به اين نتيجه رسدم كه اشكالي ندارد چون اين فيلم همچون ديگر فيلمهاي روز دنيا بر پردههاي ايران هرگز اكران نخواهد شد و بنابراين ديدن اين فيلم توسط من ضرري براي تهيه كنندگان فيلم در بر نخواهد داشت پس ديدن آن مشكلي ندارد.
اما فيلم در بروژ؛ اين فيلم ساخته "مارتين مك دونا" است و هنرپيشگان مطرحي چون "كالين فارل" در نقش "ري"، "رالف فاينس" در نقش "هري" و "برندان گليسون" در نقش "كن" در آن نقش آفريني مي كنند. اين فيلم از بسياري از جهات اين فيلم براي من جذاب بود. بازي بازيگران، ساختار فيلم، موسيقي متن، مضمون فيلم و حتي ژانر آن.
كالين فارل با بازي در فيلم "باجه تلفن" اثر مشهور "جوئل شوماخر" خود را به عنوان يك بازيگر بسيار قدرتمند معرفي نمود. البته قبلا وي سابقه همكاري با كارگردانان مشهوري چون "استيون اسپيلبرگ" در فيلم "گزارش اقليت" و "اليور استون" در فيلم "اسكندر" را داشته است . اما بازي وي در فيلم باجه تلفن بسيار تحسين برانگيز و متفاوت مي باشد. فارل در فيلم "در بروژ" نيز همان سبك بازي خود در "باجه تلفن" را به كار مي گيرد كه بسيار عميق و قابل تحسين است گويي فارل براي ايفاي نقش يك خلافكار شكست خورده و پشيمان ساخته شده است.
داستان فيلم مربوط به دو آدمكش حرفهاي انگليسي است كه پس از انجام يك قتل، ماموريت مييابند به شهر "بروژ"، كه يكي از شهرهاي تاريخي و بسيار آرام بلژيك است، سفر كنند. تمامي اين ماجرا در چند دقيقه اول فيلم با حركتهاي آرام دوربين در شهر بروژ و روايت راوي مشخص ميگردد. چرايي سفر اين دو به بروژ مشخص نيست ولي عدم تعادل رواني ري و نارضايتي از حضور در بروژ تا حدودي ماموريت قبلي و فعلي و همچنين ارتباط اين دو را با هم مشخص ميكند.
داستان فيلم روايتي است ساده از يك ماجراي پس از ترور. در ابتدا با مشاهده فيلم اين تصور در ما ايجاد ميشود كه با فيلمي در ژانر وحشت مواجه هستيم، به خصوص در سكانس اول فيلم كه دوربين حركتي آرام بر روي مجسمههاي قرون وسطايي شهر و آنهم در شب دارد. ولي داستان كم كم روايتي درام به خود ميگيرد و اوج آن زماني است كه خاطره عمليات آخرين ترور از ذهن ري عبور ميكند و در اينجاست كه محتواي داستاني فيلم بر بينندگان آشكار ميگردد.
ماجراي فيلم ميان مثلثي خوب، بد و زشت گونه روايت ميشود ولي با اين تفاوت كه بيشتر خوب، خوب و بد ميباشد. نفر دوم مثلث، كن نام دارد كه "برندان گليسون" نقش آن را ايفا ميكند. گليسون سابقه همكاري با كارگرداناني چون "مارتين اسكورسيزي" در فيلم "دار و "دستههاي نيويوركي"، "مل گيبسون" در "شجاع دل" و "ام نايت شيامالان" در "دهكده" را دارد. بازي يك دست و روان وي در اين فيلم نيز بيادماندني است به تمام معنا نقش مكمل فارل در فيلم ميباشد.
نفر سوم اين مثلث، "هري" با بازي "رالف فاينس" ميباشد. "رالف فاينس" هنرپيشهاي است كه با گرفتن جايزه اسكاردر فيلم "بيمار انگليسي" ساخته "آنتوني مينگلا" خود را به جهانيان معرفي نمود. بازي درخشان وي كامل كننده دستمايه روايي فيلم ميباشد. حضور نفر سوم مثلث در ابتدا تنها در گفتارها و رفتارهاي ري و كن احساس ميشود كه هوشمندانهترين بخش اين فيلم به شمار ميرود؛ زماني كه هري حضوري فيزيكي در داستان پيدا ميكند شخصيتي ناشناختهاي براي مخاطب به شمار نميآيد و كارگردان به راحتي نقش وي را در داستان فيلم پياده ميكند. حضور هري در داستان تكميل حلقه پاياني داستان فيلم است. در حقيقت داستان فيلم به سه اپيزود تقسيم ميشود، پشماني ري، مبارزه كن و انتقام هري. حركت اين مثلث در تمام فيلم ثابت ميمانند و در پايان نتيجه انتهايي روي ميدهد.
"مارتين مك دونا" كارگردان پركاري در سينماي انگلستان نميباشد و تنها چند فيلم كوتاه و سريال تلويزيوني از وي بنمابش درآمده است، اين فيلم سرآغاز قدرتمند و حرفهاي براي اين كارگردان جوان ميباشد.
از جذابيتهاي فيلم براي من تلنگرهاي كميك كارگردان در سرتاسر فيلم است به صورتي كه حتا خشم هري نيز در داستان خندهاور نمايش داده ميشود. جالبترين قسمت فيلم براي من بخش انتهايي فيلم است كه سرانجام داستان و نتيجه گيري از آن روي ميدهد. در نهايت داستان فيلم با اين جمله از ري پايان مييابد: «دوزخ يعني همين، يعني اينكه آدم تا آخر عمر دربروژ لعنتي باشه، واقعا دلم ميخواست كه زنده بمونم"
از بيان بيشتر محتواي فيلم خودداري ميكنم تا در صورت مشاهده از ديدن آن بيشترين لذت را ببريد.
انتظار داشتم كه اين فيلم بتواند حداقل نامزدي اسكار بهترين بازيگري نقش اول مرد را براي كالين فارل در مراسم اسكار 2009 به ارمغان بياورد كه نشد.
|
نویسنده vandairani در تاریخ 1388/01/18 ساعت 18:12:45 باتشكر از مطالب زيباو به اميد موفقيت هاي بيشتر شما. --------- با درود ممنون از لطف شما، از پيام زيباي شما سپاسگذارم | نویسنده Pash.....k در تاریخ 1388/06/01 ساعت 06:53:34 رسيد ان لحظه موعود و اما باز ميترسم مرا پرواز عشق امد از اين پرواز مي ترسم من ان قرباني عشقم كه ميميرم چو باز ايد يقين دارم كه مي ايد وليكن باز ميترسم. |
|