| داستان فيلم بمان، درباره جواني است به نام هنري لتام (با بازي رايان گاسلينگ) كه براي مشاوره به روانشناسي به نام دكتر سام فاستر (با بازي ايوان مكگرگور) مراجعه ميكند تا وي را نه براي راهنمايي بلكه براي تسكين درد ناشي از عذاب وجداني كه او را به سمت خودكشي سوق ميدهد كمك كند. علت اين درد مشخص نيست؛ سام براي جلوگيري از عمل وي برآمده و شروع به تحقيق در مورد اين جوان و علت مشكل رواني وي ميكند، ولي هرچه پيش ميرود در هزار تويي مرموز گرفتار ميشود كه پاياني ندارد.
داستان فيلم داستاني بسيار پيچيده است كه براي مخاطبان عادي غير قابل هضم مي باشد. از همان ابتدا كارگردان با ترفندهايي ساده ذهن بيننده را به سمت فضاي خاص و پيچيده فيلم هدايت ميكند. روابط ميان انسانها عجيب و ناملموس است. كارگردان حتا لباس پوشيدن شخصيتها را دستمايه داستان خود قرار ميدهد. روايت پيچيده فيلم آدمي را به ياد دو اثر مشهور ديويد ليچ، جاده مالهالند و بزرگراه گمشده، مياندازد، هرچند قياس بمان با آثار لينچ كاري اشتباه است. با اينحال مارك فارستر خود را از فضاي سوررئال ديويد لينچ رها ميكند و با ساختاري پسا مدرن به روايت فيلم خود ميپردازد، اگر چه در اين امر قدرت آنچناني ندارد.
داستان فيلم از ديد دكتر فاستر روايت ميشود، ولي داستان پردازي فيلم به گونهاي است كه شخصيت دكتر فاستر را، اگرچه شخصيت اصلي داستان است، در حاشيهي رويدادي عظيم قرار ميدهد. حضور فيزيكي دكتر فاستر در فيلم زياد است ولي آنچه روند داستان را هدايت ميكند حضور معنوي "هنري" است. رويدادهايي كه در طول داستان فيلم اتفاق ميافتد، در نهايت اين ذهنيت را بوجود ميآورد كه شخصيت سام و هنري يكي هستند كه هر دو از اين موضوع بي خبر ميباشند، به خصوص در صحنهاي كه نامزد سام، لايلا (با بازي نائومي واتز)، او را هنري صدا ميزند. اين موضوع تا آخر داستان فيلم مخفي ميماند. همانطور كه داستان به پايان خود نزديك ميشود آن راز سر به مهر آشكار ميگردد، ولي در پاياني غافل گير كننده تمام ماجرا بر بيننده هويدا ميشود و آن درامي كه به صورتي زير پوستي در سرتاسر فيلم فضاي فيلم را اندوهناك ميساخت خود را نشان ميدهد.
فيلم بسيار خوش ساخت است. تمامي عناصر فيلم به خوبي ساخته و در كنار يكديگر قرار يافتهاند. انسجام روايي و ساختاري فيلم بسيار عالي است و اثر را به صورتي كلي فراتر از اجزاي شكل دهنده پديد ميآورد. اين مطلب در حقيقت ديدگاه "گشتالت" است كه كارگردان به بهترين نحو از آن بهره جسته است. بهره گيري كارگردان از فضاهاي معماري در فيلم خود جاي تامل دارد. كارگردان از فضاهاي معماري كلاسيك براي ديالوگهاي آرام و از فضاهاي مدرن براي ديالوگهاي پر تنش استفاده ميكند، اوج اين موضوع را در صحنهاي كه دكتر فاستر ديوانه وار به دنبال هنري ميدود مشاهده ميشود، صحنهاي كه در فضايي همچون فضاي طراحي شده "موريس اشر" رخ ميدهد.
بازي بازيگران يكي از جنبههاي زيبا شناسانه اثر است ولي آنچه كه زيبايي فيلم را دو چندان ميكند موسيقي متن فيلم است. موسيقي متن فيلم ساخته "تاد اسپنسر" و "مارك اش" است كه به صورت تلفيقي الكترونيك و آكوستيك ساخته شده و مايههايي از موسيقي اكسپرسيونيستي دهه 70 ميلادي را كه به موسيقي نيوايج نزديك است، با خود دارد. اين موسيقي تاكيدي است بر فضاي فرا مدرن فيلم.
تمامي عناصر فيلم، از ديالوگها گرفته تا كوچكترين المانهاي موجود در صحنه، همگي با منظور و در جهت بيانهي فيلم انتخاب شدهاند. اگر به تماشاي فيلم نشستيد، كه به تمامي دوستداران فيلمهاي معناگرا توصيه ميكنم حتما اين فيلم را ببينند، دقتي بيش از آنچه كه در فيلمهاي ديگر داشتيد را به كارگيريد تا در نهايت لذت داستان را احساس كنيد. "بمان" فيلمي است كه بايد آن را دوبار ديد.
|