| فقط ميخواهم بگويم كه
آنها به راستي نگران ما نيستند
فقط ميخواهم بگويم كه
آنها به راستي نگران ما نيستند
شورشي، بي كفايت
همه بد شدهاند
وضعيت، بدتر شده
اظهارات همه
پي در پي و در اخبار
هركسي غذاي سگ ميشود
بنگ بنگ، كشته ميشود
هر كسي ديوانه ميشود
فقط ميخواهم بگويم كه
آنها به راستي نگران ما نيستند
فقط ميخواهم بگويم كه
آنها به راستي نگران ما نيستند
مرا بزن، مرا متنفر كن
(اما) هرگز نتواني مرا نابود كني
مرا بخواه، مرا به تهييج آور
(اما) هرگز نتواني مرا بكشي
مرا يهودي خطاب كن، مرا تحت تعقيب قرار ده
هر كسي مرا از پاي در ميآورد
مرا لگد بزن، مرا بيگانه خوان
(اما) مرا سياه يا سفيد نميداني؟
فقط ميخواهم بگويم كه
آنها به راستي نگران ما نيستند
فقط ميخواهم بگويم كه
آنها به راستي نگران ما نيستند
به من بگو كه چه اتفاقي بر زندگي من افتاده
من يك زن و دو فرزند دارم كه عاشق من هستند
من اكنون قرباني ددگري پليس شدهام
خسته از قرباني شدن براي دشمني شدهام
تو مرا سرزنش از غرورم ميكني
آه، به خاطر خدا
به آسمان مينگرم تا رسالتش را به پايان رسانم ...
آزادي من
شورشي، بي كفايت
همه بد شدهاند
هراس، سوداگري
اظهارات همه
پي در پي و در اخبار
هركسي غذاي سگ ميشود
سياه پوست، ارعاب
برادرت به زندان انداخته ميشود
فقط ميخواهم بگويم كه
آنها به راستي نگران ما نيستند
فقط ميخواهم بگويم كه
آنها به راستي نگران ما نيستند
به من بگو چه بر سر حقوق من آمده است؟
آيا چون تو مرا ناديده ميپنداري ديده نميشوم؟
بيانيهي تو اكنون وعده آزادي مرا ميدهد
خسته از قرباني شدن براي ننگ شدهام
آنها مرا در زمرهاي بد نام به حساب آوردهاند
نميتوانم اين سرزمين را سرزمين مادري خود بدانم
خود ميداني كه از گفتنش بيزارم
(كه) دولت نميخواهد ببيند
اما اگر "روزولت" زنده بود
نميگذاشت كه چنين باشد، نه نه
شورشي، بي كفايت
همه بد شدهاند
وضعيت، سوداگري
دادخواهي همه
مرا بزن، مرا بترسان
(اما) هرگز نتواني مرا به زباله بدل كني
مرا هدف قرار ده، مرا لگد بزن
(اما) هرگز نتواني مرا بگيري
فقط ميخواهم بگويم كه
آنها به راستي نگران ما نيستند
فقط ميخواهم بگويم كه
آنها به راستي نگران ما نيستند
چيزهايي در زندگيست كه آنها به هيچ وجه نميخواهند ببينند
اما اگر "مارتين لوتر" زنده بود
نميگذاشت چنين باشد
شورشي، بي كفايت
همه بد شدهاند
وضعيت، تبعيض نژادي
اظهارات همه
پي در پي و در اخبار
هركسي غذاي سگ ميشود
مرا لگد بزن، مرا بيگانه خوان
(اما) مرا درست و غلط نميداني؟
فقط ميخواهم بگويم كه
آنها به راستي نگران ما نيستند
فقط ميخواهم بگويم كه
آنها به راستي نگران ما نيستند
فقط ميخواهم بگويم كه
آنها به راستي نگران ما نيستند
فقط ميخواهم بگويم كه
آنها به راستي نگران ما نيستند
فقط ميخواهم بگويم كه
آنها به راستي نگران ما نيستند
آنها نگران ما نيستند - تاريخ - 1995
ترجمه: سعيد جانقربان |
طلوع آفتاب را چه ميداني؟
باران را چه ميداني؟
تمامي چيزهايي كه
ميگفتي بدست آورده بوديم را چه ميداني؟
كشتزارهاي مرگ را چه ميداني؟
آيا زماني باقيست؟
تمامي چيزهايي كه
ميگفتي آز آن من و توست را چه ميداني؟
آيا تا به حال دقت نكردي
تمامي خونهايي را كه در قبل جاري ساختهايم
آيا تا به حال دقت نكردهاي
به گريه زمين و اشك ساحلها
آه! آه!
چه بر سر دنيا آوردهايم؟
نگاه كن كه چه كردهايم
تمام آن آرامشي كه
به تنها پسرت قول دادي را چه ميداني؟
دشتهاي گل را چه ميداني؟
آيا زماني باقيست؟
تمامي روياهايي كه
ميگفتي از آن من و توست را چه ميداني؟
آيا تا به حال دقت نكردهاي
به تمامي بچههايي كه در جنگ مردهاند؟
آيا تا به حال دقت نكردهاي
به گريه زمين و اشك ساحلها
آه! آه!
روزگاري رويا ميديدم
روزگاري به فراسوي ستارگان مينگريستم
اكنون نميدانيم كجاييم
اگرچه ميدانيم به دور دستها رانده شدهايم
آه!آه!
هي! ديروز را چه ميداني؟
(ما را چه ميداني؟)
درياها را چه ميداني
(ما را چه ميداني؟)
آسمانها فرو ميافتند
(ما را چه ميداني؟)
حتي نميتوانم نفس بكشم
(ما را چه ميداني؟)
زمين آغشته به خون را چه ميداني؟
(ما را چه ميداني؟)
آيا نميتوانيم جراحتهايش را احساس كنيم؟
(ما را چه ميداني؟)
ارزش طبيعت را چه ميداني؟
(آه!آه!)
كه رحم سياره ماست
(ما را چه ميداني؟)
حيوانات را چه ميداني
(ما را چه ميداني؟)
پادشاهيشان را با خاك يكسان كردهايم
(ما را چه ميداني؟)
فيلها را چه ميداني؟
(ما را چه ميداني؟)
اطمينانشان را از دست دادهايم؟
(ما را چه ميداني؟)
نهنگهاي گريان را چه ميداني؟
(ما را چه ميداني؟)
درياها را به تارج بردهايم
(ما را چه ميداني؟)
نشانههاي جنگلها را چه ميداني؟
(آه!آه!)
با وجود نيازمان سوزانديمشان
(ما را چه ميداني؟)
سرزمينهاي مقدس را چه ميداني؟
(ما را چه ميداني؟)
به خاطر عقايد پاره پاره كردهايم؟
(ما را چه ميداني؟)
مردم را چه ميداني؟
(ما را چه ميداني؟)
نميتوانيم آزادشان سازيم؟
(ما را چه ميداني؟)
بچههاي درحال مرگ را چه ميداني؟
(ما را چه ميداني؟)
نميتواني صداي گريهشان را بشنوي؟
(ما را چه ميداني؟)
به كدام سوي نادرست رفتهايم؟
(آه!آه!)
كسي به من بگويد چرا؟
(ما را چه ميداني؟)
نوزادان را چه ميداني؟
(ما را چه ميداني؟)
روزها را چه ميداني؟
(ما را چه ميداني؟)
تمامي لذتهايشان را چه ميداني؟
(ما را چه ميداني؟)
انسان را چه ميداني؟
(ما را چه ميداني؟)
انسان گريان را چه ميداني؟
(ما را چه ميداني؟)
ابراهيم را چه ميداني؟
(ما را چه ميداني؟)
دوباره مرگ را چه ميداني؟
(آه!آه!)
آيا بايد نگران باشيم؟
(آه!آه! آه!آه! آه!آه! آه!آه! آه!آه!)
آواي زمين - تاريخ - 1995
ترجمه: سعيد جانقربان |