MamboLearn.com
 
 
Home arrow صفحه اصلی arrow نوشته‌ها arrow آسمان پر ستاره
آسمان پر ستاره ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
نویسنده سعيد جانقربان   
1388/07/15 ساعت 20:42:02

images/stories/Stary-night.jpg

والله كه شهر بي‌تو مرا حبس مي‌شود

زين همرهان سست عناصر دلم گرفت

جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او

زين خلق پر شكايت گريان شدم ملول

گويا  ترم  ز  بلبل   اما  ز  رشك  عام

دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر

گفتند يافت مي‌نشود جسته‌ايم ما

آوارگي كوه و بيابانم آرزوست

شير خدا و رستم دستانم آرزوست

آن نور روي موسي عمرانم آرزوست

آن هاي هوي و نعره‌ي مستانم آرزوست

مهرست بر دهانم و افغانم آرزوست

كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفت آنك يافت مي‌نشود آنم آرزوست

 چندي پيش با دوستي عزيز به كوه صفه رفته بودم، شب هنگام بود و ستارگان در آسمان سوسو مي‌زدند. جيرجير بر هم ساييدن زيور بانوي شب به هنگام رقصش، فضاي شب را پر كرده بود. خلوت بود و قويي هم پر نمي‌زد. در قسمت انتهايي پارك كوه، زميني گسترده است كه با شيب ملايم به چشم انداز خيره كننده شهر مي‌پيوندد. جايي دنج كه آدمي مي‌تواند بدون هيچ دغدغه‌اي دمي با خود خلوت كند. چشم انداز شهر زيبا بود و روشنايي‌هاي شهر همچون بازتاب آسمان بر زمين مي‌نمود. مسجد مصلي نيز بر اين پهنه‌ي پرغوغا ورم كرده بود و چشمم را آزار مي‌داد. مدتي به اين منظره خيره شدم. حسي عجيب در من مرا به اين چشم انداز پيوند مي‌داد. بي‌درنگ ياد اثر مشهور ونسان ونگوك، تابلوي آسمان پر ستاره افتادم. آري اين چشم انداز بسيار شبيه به آن تابلو بود.

به خوبي مي‌توانستم احساس لطيف ونگوك را در لحظه آفرينش آن تابلو در خود احساس كنم. اگرچه روشنايي خيره كننده شهر رقيبي سرسخت در برابر آسمان بود ولي عظمت و شكوه آسمان اين دلفريبايي دروغين را به زانو در مي‌آورد. شهر هرچه تلاش كرده بود تا با پرده‌ي چركين و عرض اندام دروغين خود آسمان را از ديدگان انسان‌ها پنهان دارد، نتوانسته بود. شهر گرچه با هياهو به ديدگان مي‌آمد ولي مرده‌اي بود همچون جسد 30 سال پوسيده‌اي. من هم درد جانكاه ونگوك را در خودم احساس كردم. حس كردم من هم اگر جاي او بودم، آنچنان تابلويي را مي‌آفريدم. تابلويي كه اشك هر انديشمندي را بدر ‌آورد.

هر بار كه تابلوي آسمان پر ستار را مي‌بينم، آن همه لطافتي كه به آسمان داده و بي‌لطفي كه در حق زمين خاكي شده مرا به تعجب وا مي‌دارد. زيمينيان با رنگ‌هاي بي‌روح سبز زمردين، نارنجي چركين و آبي غمگين با حركت‌هاي ساده‌ي قلمو بر تخت بوم نفش بسته‌اند كه به زور خود را در صحنه‌ي نه چندان چشم رباي پايين تابلو، جايي كه همواره مسكن عناصر ناچيز نقاشي وي بودند، جاي داده‌اند. از همه بدتر كليساي مرده‌اي است كه با برج ناقوس وهم انگيزش بر اين زشتي زميني دامن مي‌زند؛ ولي... ولي در مقابل، زيبايي خيره كننده‌ي آسمان است كه با رنگ‌هاي سرد روحاني آبي كه با تاش‌هاي آهنگين قلمو بر بخش عمده و بالايي تابلو، محل عناصر معنوي تابلوهاي ونگوك، نقش بسته است و بر اين سكوت مرگبار شهر پيش روي وي حكومت مي‌كند. حكومتي كه فقط به چشمان ونگوك آمد نه آدميان عوام و مزدوران آن كليسا، همان كليسايي كه ونگوك را به خاطر بيچاره نوازيش طرد و خلع لباس كرده بود. رنگ پردازي عارفانه‌ي ونگوك در آسمان، اوج هيجان اين تابلو است؛ جفت آنتي تزهاي آبي- زرد و بنفش- نارنجي رنگ‌هايي هستند كه اثر معنوي يكديگر را به تعالي مي‌رسانند و گونه‌اي تضاد همزمان (اكسپرسيونيستي) را پدپد مي‌آورند. در همين حال رنگ‌هاي آبي- نارنجي و بنفش- زرد رنگ‌هاي مكملند كه اثر مادي همديگر را خنثا مي‌كنند و تضاد مكمل (امپرسيونيستي) را بوجود مي‌آورند. به اين ترنيب ونگوك با تركيب رنگي هوشمندانه در آسمان، آسماني مجزاي زمين پديد آورده كه زندگي و بلند مرتبه‌اي آن را به رخ مردگي و زبوني زمين مي‌كشد. تركيب نكردن رنگ‌هاي آسمان و به كاربردن رنگ‌هاي گرم خالص در كنار رنگ‌هاي سرد خالص با حركاتي مواج كه حاصل تاش‌هاي دل‌انگيز قلموست بر اين حس پافشاري مي‌كند. از همه زيباتر درخت سروي است با كرشمه و ناز، تلاش دارد از اين ماديت دهشتناك به آسمان پناه برد. براستي كه زيباست، اين تابلو مرا به گريستن وا مي‌دارد؛ شرمنده‌ام، دوباره از خود بي خود شدم؛ آخر هر زمان كه اين تابلو را مي‌بينم و يا بياد آن مي‌افتم دچار خلسه‌اي معنادار مي‌شوم و از اين دنياي زبون فاني كه بسيار بيچارگاني را غلام حلقه بگوش خود كرده، همراه با آفريننده‌ي آن تابلو به فراسوي معاني پر مي‌كشم. آسمان پر ستاره كتاب مقدس من است.

اينجا هنوز كوه صفه است و من در برابر شهري هستم كه تا ساعاتي ديگر دوباره دروغ، نيرنگ، خودپرستي، مال پرستي و چه بسيار زشتي‌هاي ديگر آن را مالآمال خواهد كرد. بازهم مي‌گريم.


یادداشت های بازدیدکنندگان

نویسنده در تاریخ 1388/07/21 ساعت 18:23:38
در بيكرانه زندگي دو چيز افسونم مي كند آبي آسمان كه مي بينم و مي دانم كه نيست و خدايي كه نمي بينم و مي دانم هست و چه زيباست اين بيكران افسونگر و خدايي كه در اين نزديكي است. 
 
----------------------------------------------- 
 
بسيار زيبا بود و وصف حال من

نویسنده حاج نوید صلواتی در تاریخ 1388/07/21 ساعت 18:25:18
سلام سعید جان. چه رویایی تصویر کردید! لحظاتی خودمان را در آن فضا احساس کردیم! به هر حا مطلبی که در مورد ونگوک و مکتب اکسپرسیونیست و امپرسیونیست نوشتید خیلی برایم جالب و خوب قسمتی هم تاثر برانگیز. امان از این کلیساها و کلیسا نماها... حالا شما به جای اون اماکن خودمان را هم بگذارید بد نیست. 
من هنوز نرفته ام البته این مدت بیشتر تهران بودم. من در خدمت هستم به صورت خصوصی برایم شماره موبایلتان را بگذارید تا برایتان شماره ام را اس ام اس کنم 
تا بعد 
بدرود 
http://www.salavati.blogfa.com/ 
 
----------------------------------------- 
 
سلام نويدجان 
از پيامت ممنونم. شما در توصيف كردن استاديد و ما شاگرد.

نویسنده پژمان آذرفر در تاریخ 1388/08/09 ساعت 22:11:46
سلام دوست عزیزم .مثل همیشه از دیدار مطالب سایت لذت بردم.در مورد اعلامیه حقوق بشر در سایت www.humanrights.comعلاوه برمطالب مفید،کلیپی(کم حجم)50مگی!! برای معرفی اعلامیه وتاریخچه آن برای دانلود موجود است ومثل همیشه کوروش بزرگ واستوانه اش را به عنوان اولین آفریننده حقوق بشرمعرفی میکند. (افتخاری بزرگ برای هر ایرانی ) 
 
----------------------------- 
پژمان جان از پيشنهادت بسيار استفاده بردم. لينك بسيار عالي‌اي بود. از نظر لطفي هم كه به بنده داري بي‌نهايت سپاسگذارم. اين همان آسمان پر ستاره‌‌اي است با هم به تماشا نشستيم، اميدوارم بازهم چنين لحظات پرشوري را در زندگي تجربه كنيم.
نام شما / ایمیل شما

منوی اصلی
صفحه اصلی وبلاگ
تماس با ما
دوستان هفت اورنگ
سایر منو ها
صفحه اصلي
درباره من
گالري
رويدادها
معمارستان
آرشيو
پيوندها
English Notepads
محبوب ترین ها
بایگانی
مجموعه ها

حاضرین در سایت
3 میهمان حاضرند
Advertisement
     
خروجی سایت

Mambo is Free Software released under the GNU/GPL License.
توسعه یافته توسط تیم مامبولرن
Supported By Offshore Company
MamboLearn.com