MamboLearn.com
 
 
Home arrow صفحه اصلی arrow نوشته‌ها arrow زاينده رود، آب حيات
زاينده رود، آب حيات ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
نویسنده سعيد جانقربان   
1388/08/15 ساعت 16:08:41
images/stories/Haft_ORang_zayand1.jpg

اگرچه زنده رود آب حيات است   ولي ابقاي ما از اصفهان به

 پس از گذشت بيش از 8 ماه از خشكي زاينده رود سرانجام اين شاهرگ هستي بخش شهر اصفهان دوباره به جريان افتاد و ملتي را غرق در شادي كرد. مدت‌ها بود كه چنين شادي‌اي از شهر ما رخت بربسته بود، اين شادي از ژرفاي درون بود و نه براي زنده‌ باد يا مرده باد شخصي، تنها براي روان شدن آب زندگي در شريان يك شهر؛ شهري كه مدت‌ها غبار غم و ماتم آن را به مرده شهري تبديل كرده بود؛ شهري كه هر روز شاهد دعواهاي زشت و زننده ميان مردمي كه چهره‌شان خسته و خموده از مصايب روزگارشان بود. كافي بود كه در خيابان به شخصي بگويي كه چرا اينگونه مي‌كني و يا در رانندگي جلوي زرنگ بازي كسي را بگيري، آن وقت بود كه اگر آماج مشت و لگد نمي‌گشتي، تمامي آن دشنام‌هايي را كه تا بحال در زندگيت نشنيده بودي، در لحظه‌اي مي‌شنيدي. مردم ديگر مردم نبودند، تنفر شهر را و چركي و سياهي وجود همه را گرفته بود؛ مردم دل‌مرده بودند.

عاقبت دعاهاي همگان كارگر اوفتاد و بخل و خساست از اذهان رخت بربست و دريچه‌هاي ديوآساي سد مهيب زاينده رود گشوده گرديد و آبي كه جلا بخش روح شهروندان اصفهاني بود به منزلگاه خود باز گشت. مگر نه اينست كه خداوند هستي بخش در پس آن همه حكمتش معماي باران را قرار داده و جهان را به وجودش زندگي مي‌بخشد پس چرا اين بشر دو پا با آن همه ادعاهاي سقف فرو ريزش دست خشك بر اين نعمت خداوندي زده و خود را مسئول تنظيم آن دانسته است؛ مگر نه اينست كه همان روز بازگشت آب به شهر، باران بخشش نيز غبار از چهره‌ي شهر شوييد.

images/stories/Haft_ORang_zayand2.jpg
 بدبختانه اولين روز جريان زندگي زاينده رود را به دليل اينكه اصفهان نبودم از دست دادم ولي شب هنگام آن هم آخر شب به پل خواجو رفتم، با اين اميد كه خلوت است و مي‌توانم با زنده رود خلوت كنم؛ از كثيفي روزگار برايش بگويم و از نااميدي مردمي كه تنها اميدشان جريان اوست. ولي با منظره‌اي ديگر مواجه شدم؛ فكر نمي‌كردم اينقدر شلوغ باشد. مجبور شدم تا پل فردوسي بروم تا آن هم به صورت شانسي محلي را براي پارك ماشين بيابم. همه آمده بودند، شاد و خوشحال، مي‌زدند و مي‌رقصيدند؛ كارهايي را مي‌كرند كه مدت‌ها بود فراموش كرده بودند. احساس مي‌كردم براي لحظه‌اي ديگر آن نفرت در بين مردم نيست. همه به چيزي غير از زاينده رود نمي‌انديشيدند. پل خواجو با آن وصله پينه‌هاي جديدش و با سنگ‌هاي نو و كهنه‌ي تازه‌اش كه به قول استادمان به شيوه‌ي اوس حسن بنايي سر هم بندي شده و نشاني از نابودي تنها يادگار‌هاي باقي مانده از ايراني بودن ما بود، توجه كسي را جلب نمي‌كرد. همه نگران عنصري كه خاك وجودشان را به گل نشانده بود، بودند. من بيشتر از وجود مردم به وجد آمده بودم. حال خوشي بود؛ نمي‌دانم اشك شوق بود يا زاري اندوه، ولي مردمي را مي‌ديدم كه براي دمي آن پليدي‌اي را كه بر زندگي‌شان چيره گشته بود، فراموش كرده بودند.

یادداشت های بازدیدکنندگان

نویسنده خبرنگارافتخاری در تاریخ 1388/08/18 ساعت 16:26:50
من روز اول، رفتم. خیلی جالب بود. خیلی خیلی جالب. شور و شوق مردم. حس و حالشون... عجیب بود. کاش زنده رود زنده بماند... 
 
------------------------ 
خوشا به حالتون، من اصفهان نبودم و نتونستم. خيلي دوست داشتم اون لحظه اصفهان مي‌بودم. من هم اميدوار دست كم اين زاينده رود برامون بمونه.

نویسنده مهنام در تاریخ 1388/08/21 ساعت 21:19:39
موقعی که اصفهان بودم بی آبی زاینده رود رو تجربه کردم. واقعا زندگی اصفهان به این رود زاینده است. اون همه زیبایی و شکوه شهر با خشکی زاینده رود بی صفا و مرده جلوه می کنه. بی تردید زاینده رود بخش مهمی از هویت اصفهانه و خشک شدنش به اندازه تخریب سی و سه پل و خواجو و چهارباغ و ... (غم انگیزه. می شه همین طور به این فهرست اضافه کرد!) تهدیدیه برای نصف جهان. دریغ! 
در هر صورت زایندگی دوباره زاینده رود رو باید به فال نیک گرفت. به امید روزهای خوب و زاینده! 
 
------------------------------------------------ 
واقعا اصفهان به زنده رودش زنده‌است. اين بي آبي بدتر از اون زماني بود كه شما اصفهان بوديد. دردناك بود. اصفهان ديگه چيزي براي باليدن نداره. من هم اميدوارم به روزهاي خوب و زاينده. 
از پيامتون و بازديدتون سپاسگذارم. باز هم اصفهان بيايد تا هنوز اثري از آثار تاريخي هست.

نویسنده http://salavati.blogfa.com/ در تاریخ 1388/08/25 ساعت 17:04:07
سلام دوست خوبم آقا سعید عزیز 
من هم خیلی خوشحال شدم که این منظره زیبا را دیدم و روزی که به این زیبایی نگاه می کردم با خودم فکر کردم ای کاش درون ما و مردم ما هم مانند این رود همیشه زیبایی ببخشد و حیات. 
به خاطر لطف و مهربانیتان همیشه ممنونتان هستم 
تا بعد بدرود 
 
------------------------------------ 
نويد جان زاينده رود هستي بخش اصفهانه و اگه نباشه اثرش رو مي‌دونيم و تجربه كرديم. من هم اميدوارم، شما كه خودتون از طراوت بخشان روزگار ماييد. از لطف بي پايانت ممنونم.

نویسنده حميدرضا فاردار در تاریخ 1388/08/25 ساعت 17:00:37
افتخار آشنايي با شما دوست هنرمند و عزيز شهرمون باعث شد كه اين وب رو با تمام زيباييهايي كه مثال زدني نيست رو ببينم و براتون از صميم قلب ارزوي موفقيت دارم 
 
------------------------------------------ 
 
سلام خدمت دوست عزيزم آقا حميد 
بسي سرافرازم نموديد از اينكه مرا قابل دونستيد، از پيامتون بسيار ممنونم. از افتخار آشنايي با شما و باقي دوستان انجمن نيز بسيار خوشحالم. اميدوارم شما هم هر روز موفق‌تر از روز قبل باشيد.

نویسنده مجيد شجاعي در تاریخ 1388/09/03 ساعت 18:59:55
سلام خيلي چاكريم 
به نظر اون بيت شعري رو كه گذاشته بودي خيلي عالي بود 
شوخي كردم منم خيلي خوشحال شدم 
كلا ابگيري خيلي خوب مثل ابگيري سد سيوند 
 
------------------------------------------- 
سلام خدمت دادا مجيد ما بيشتر 
اون بيت چون يادي از شيراز و اينا بود خوب بود، نه؟ 
هر گردي هم گردو نيست كه. آبگيري سد سيوند خيلي خوب بود ولي آبگيري زاينده رود كه خوب نيست.
نام شما / ایمیل شما

منوی اصلی
صفحه اصلی وبلاگ
تماس با ما
دوستان هفت اورنگ
سایر منو ها
صفحه اصلي
درباره من
گالري
رويدادها
معمارستان
آرشيو
پيوندها
English Notepads
محبوب ترین ها
بایگانی
مجموعه ها

حاضرین در سایت
10 میهمان حاضرند
Advertisement
     
خروجی سایت

Mambo is Free Software released under the GNU/GPL License.
توسعه یافته توسط تیم مامبولرن
Supported By Offshore Company
MamboLearn.com