MamboLearn.com
 
 
Home arrow صفحه اصلی arrow نوشته‌ها arrow ضيافت بانوي پاييز
ضيافت بانوي پاييز ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
نویسنده سعيد جانقربان   
1388/08/26 ساعت 20:03:53
images/stories/Haft_ORang_paeez1.jpg

می زنی بر دف زمین
گامهای شفاف خویش را
می خرامی آرام
با دامن رنگ رنگت، با ترنم الوانت
در کوچه سارهای
خزان
و زنبوران باد به کندوی گیسوانت
لانه می کنند
شهزاده‌ي باران ساز
بانوی پاییز!

  پاييز را بايد لمس كرد، بايد بوييد، بايد ديد و شنيد؛ پاييز دو گانه‌ترين فصل سال است، فصل خزان و رويش، فصل گريستن بر جدايي‌ها و تبسم بر زيبايي‌ها. نمي‌توان پاييز را تنها بر گوشه و كنار شهر قضاوت كرد و در مناسبات اجتماعي عنايت. پاييز را بايد به ميهماني‌اش رفت و در جشنگاه رنگارنگش خش‌ خش كنان پاي كوبيد و باده نوشيد و سر مست شد. پاييز ميعادگاه عاشقان است.

هميش خزان را با هجران همسنگ دانسته‌اند. هميشه در گوش ما خوانده‌اند كه خزان همان پاييز است و پاييز همان خزان. دلشوره فرا آمدن پاييز و اميد آمدن بهار از همان نهايت تابستان هجمه‌اش را آغاز مي‌كند. ديگرگوني هوا و بادهاي سرد ويران ساز، بي‌جاني آفتاب و يورش ابرهاي خاكستري باران ساز، آن چيزي است كه با آمدن نام پاييز در ذهن بسياري تصوير مي‌شود؛ ولي اينگونه نيست. پاييز نيز از آفريده‌هاي خداست و ناممكن است آفريده‌اي بدون زيبايي پا به عرصه‌ي وجود نهاده باشد.

در اواخر دوران نوجواني‌ام، زماني كه به نگاره‌هاي رنگين پناه جستم، ديگر فصل پاييز آن حس عوامانه‌اش را براي من نداشت. پاييز براي من پالت رنگ بزرگي شد كه پروردگار از آن را براي نقاشي روزگار آفريده‌اش بهره مي‌گرفت. پاييز براي من نه فصل جدايي كه فصل رويش دوباره و فصل جوشش احساسات سركوب شده‌ي انساني گرديد؛ پاييز فصل زيبايي‌ها شد. هر سال به ضيافت پاييز خودم را دعوت مي‌كنم و چند روزي را در سراي اين بانوي رنگ پوش دخيل مي‌بندم.

ضيافت خزان امسال را در ساحل زاينده‌رود برگزار كردم، رودي كه چندي پيش دم مسيحايي‌اش را بر شهر دميد. تصميم گرفتم تا در بهترين زمان سفري به سرسبزترين نقطه‌ي ساحل زاينده رود، شهرستان باغ بهادران، داشته باشم. صبح روز شنبه 23 آبان ماه كه از ميانه‌ي پاييز نيز گذشته بود، با دوستي عزيز به اين شهر سفر كردم.

قسمت نبود تا در اين شهر زيبايي‌هاي پاييز را ببينم، چرا كه از اتفاق يكي از اهالي شهر مرا به ديدني‌ترين نقطه ساحل زاينده‌رود دعوت كرد.
images/stories/Haft_ORang_paeez2.jpg

در باورم نمي‌گنجيد كه در 90 كيلومتري اصفهان نيز چنين طبيعت بكر و زيبايي وجود داشته باشد، مات مبهوت بودم. بي‌اختيار دوربين عكاسي را به هر جهتي كه مي‌شد مي‌گرداندم و بداهه عكاسي مي‌كردم. زيبايي‌ها بقدري بود كه از زيبايي شناختي نگاره‌هايم اطمينان داشتم و بدون اينكه تصوير ثبت شده را وارسي كنم عكس ديگري مي‌گرفتم. چرا تا بحال نام اين مكان رانشنيده بودم. اينجا كجا بود، نكند همان بهشت گمشده بود؛ ولي نه، بهشت گمشده در نزديكي ما چي مي‌كند.

روستايي‌ بود به نام خشوئيه، از توابع شهرستان باغ بهادران. در شيب دره‌اي كه به زاينده رود پايان مي‌يافت، قرار گرفته بود. آفتاب كم جان و روح نواز پاييزي، بستر طلايي رنگ منطقه را درخشان‌تر ساخته بود، كه ساختمان‌هاي خشتي روستا با سايه روشن‌هاي چشم نوازشان در ميان آن لم داده بودند. وارد دهكده شدم. تمام خانه‌ها از خشت بودند. كوچه‌ها تنگ و پر بود از ساباط‌ها و دالان‌ها. بيشتر بناهاي آنجا دو طبقه بودند و حجم‌شان به تحقيق به زيبايي بناهاي ابيانه و ماسوله بود. در ميان اين همه هيجان، مسجدي بي‌قواره به بلندايي بيشتر از تمام ساختمان‌ها، با بدنه‌ي آجرنماي بسيار زشت شهري و با گنبدي بزرگ و بي تناسب كه پوشش فلزي نقره‌اي رنگ و براقش چشم عادت يافته به زيباي را از كاسه در مي‌آورد و تمام اين زيبايي نابود مي‌كرد، قرار داشت. نمي‌دانم اين بشر امروزي چه از جان آفرينش مي‌خواهد كه هر روز شاهد ايجاد دمل چركين ديگري از وي بر روي اين پهنه‌ هستيم.

 طي گشت و گذر با پيرمردي از ساكنان ده به نام آقاي محمد قيصري خشوئي هم صحبت شديم؛ من بيشتر محو آرامش و متانتش بودم. او از روستا و مردمانش گفت، از بيم‌ها و اميدها و در نهايت ما را براي تاسوعا و عاشوراي امسال دعوت كرد. كوچه‌ها پر پيچ و خم و پر رمز و راز بودند و به همان شيوه بافت‌هاي قديمي يعني نهفتن دنيايي در پس هر كوچه‌اي، ساخته شده بودند. همين كوچه‌هاي پر پيچ و خم بودند كه ما را به نهايت جهان زيباي آنجا بردند. باغ‌هايي انبوه از درختان كه تنه‌هاي فسرده‌ي سردشان در ميان رنگ‌هاي طلايي زير و زبر زنداني شده بودند. نور خورشيد كه از ميان شاخسارها مي‌گذشت، اين زيبايي را دو چندان مي‌نمود. من كه مدهوش بودم، و هر چندگاهي صفاتي از آفريننده‌شان را بر لب جاري مي‌ساختم. ناخودآگاه اين بيت از حضرت حافظ در ذهنم نقش بست:

بنماي رخ كه خلقي واله شوند و حيران                  بگشاي لب كه فرياد از مرد و زن برآيد

images/stories/Haft_ORang_paeez3.jpg
  در نهايت به درخت چنار هزار ساله‌اي رسيديم كه تنومدي‌اش نشاني از ساليان دراز سرد و گرم روزگار داشت. درخت پير هم زلف طلايي‌اش را به دست باد سپرده بود و از رهگذران دلبري مي‌كرد. اين دومين بار در زندگي‌ام بود كه با موجودي چند هزار ساله روبرو مي‌شدم، خدايت نگهدار باد.بانوي پاييز امسال مرا براي ضيافتش ناخواسته به روستاي خشوئيه كشاند و آنجا مرا آنچنان در بازي عشقش تاب داد كه سر در گم و سرمست به سوي زادگاه بي خزانم بازگشتم؛ شايد اين پاداش آنهمه عشق بازي‌اي بود كه با وي داشتم. و آخر دانستم مرگ نيز به همان اندازه‌ي زايش زيبا و دل انگيز است.

براي ديدن عكس‌هاي بيشتر اينجا را كليك كنيد

یادداشت های بازدیدکنندگان

نویسنده در تاریخ 1388/09/12 ساعت 19:37:26
بانوی پاییز شما را نه تنها به ضیافت دعوت کرده بود بلکه سفیری بودید که با این نوشتار فوق العاده ریبا ما را هم به این میهمانی بردید .  
همیشه به رنگ پاییز شاد و سر بلند و پیروز باشید . 
 
از ایتکه چنین دوست هنرمندی را در معیت خود داریم , بر خود می بالیم . 
 
گروه گردشگران ایران ( آنوبانینی ) 
www.anobanini.ir 
 
---------------------------------- 
سلام خدمت دوست عزيز، جديد و گرانمايه‌ام  
 
شما نسبت به من خيلي لطف داريد، البته من جزو هنرمندان بشمار نميام و راهي خيلي طولاني در پيش دارم. از دعايي كه در حقم كرديد بسيار ممنونم. اين يكي از زيباترين دعاهايي بود كه در حقم شده. 
من هم از آشنايي با گروه با صفا و صميمي آنوبانيني و به خصوص خود شما بسيار خرسندم. باز هم از لطفتون ممنونم.

نویسنده خبرنگارافتخاری در تاریخ 1388/09/03 ساعت 18:56:10
عکس های این پست را خیلی دوست دارم. هم مناظر خیلی زیبا بوده اند و هم عکاس خیلی زیبا دیده... به چه ضیافت رنگینی میهمان کردید ما را:) سپاس فراوان 
 
--------------------------------------------- 
خوشحالم از اينكه اين رو مي‌شنوم.نظر لطفتونه، اوليش درسته من كار خاصي نكردم. ممنون از پيامتون.

نویسنده شادی در تاریخ 1388/09/03 ساعت 19:03:25
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم 
عالی بود....... 
 
گروه گردشگران ایران ( آنوبانینی ) 
 
----------------------------------- 
سلام خدمت شما و دوستان جديد آنوبانيني. از اينكه قابل دونستيد و قدم بر ديدگانم گذاشتيد، نهايت سپاس رو دارم.
نام شما / ایمیل شما

منوی اصلی
صفحه اصلی وبلاگ
تماس با ما
دوستان هفت اورنگ
سایر منو ها
صفحه اصلي
درباره من
گالري
رويدادها
معمارستان
آرشيو
پيوندها
English Notepads
محبوب ترین ها
بایگانی
مجموعه ها

حاضرین در سایت
5 میهمان حاضرند
Advertisement
     
خروجی سایت

Mambo is Free Software released under the GNU/GPL License.
توسعه یافته توسط تیم مامبولرن
Supported By Offshore Company
MamboLearn.com