|
گپي با پيرترين موجود دنيا |
|
نویسنده سعيد
|
|
1387/12/27 ساعت 06:34:23 |
|
شهرستان ابركوه، در 150 كيلومتري جنوب يزد قرار دارد و از شهرهاي كويري و گرم و خشك كشورمان بشمار ميآيد. در واقع ابركوه، مقياس كوچك شده يزد است، با همان بادگيرها، كوچههاي تنگ، ساباطها، ديوارهاي كاهگل و سقفهاي گنبدي. اما انچه كه شهر ابركوه را در دنيا بي همتا ساخته، سكونت پيرترين موجود زنده دنيا در اين شهر است. موجودي با 4500 سال سن.
حدس ميزنيد اين موجود، چه موجودي باشد؟ بله يك درخت سرو كه هنوز زنده و سرحال روزگار ميگذراند. من بسيار وصف اين درخت را شنيده بودم و مدتها منتظر فرصتي بودم تا بتوانم با اين معجزه زنده ملاقات كنم. اين فرصت در پاييز سال 84 برايم پيش آمد.
سرو ابركوه كه آوازه جهاني دارد، با داشتن سن 4500 سال، هم اكنون پيرترين موجود زنده جهان به حساب ميآيد. البته مطلبي در مورد يك درخت 8000 ساله در اروپا شنيدهام كه در صورت داشتن صحت، سرو ابركوه پيرترين موجود زنده منطقه آسيا خواهد بود.
|
|
وصف ديدار با سرو پير ابر كوه، ممكن نيست. خود بايد اين ديدار را تجربه كنيد. 4500 سال مدت كوتاهي نيست. تاريخ تولد پيامبر ما به 1400 سال قبل باز ميگردد، حضرت مسيح در 2000 سال پيش متولد شد، كوروش در 2500 سال پيش امپراطوري ايران را بنا نهاد، مادها در 3000 سال پيش وارد ايران گرديدند و ساخت اهرام سه گانه مصر به 4500 سال پيش باز ميگردد. اين درخت تمام اين دوران را تجربه كرده است. حتا تصورش نيز غير ممكن است. واي چه ميشد اگر سرو پير به زبان ميآمد و هر آنچه را ديده بود بازگو ميكرد.
جايتان خالي بود، به محض مشاهده سرو پير، طوافي به دور محيط 20 متري آن كردم. لمس بدن درخت انرژي چند هزار ساله آن را به من منتقل كرد. پوستش همچون پوست پيرمردي سالخورده بود كه در هر چروك پوستش داستاني نهفته بود. به اين هم اكتفا نكردم و از تنه درخت بالا رفتم، تا شايد بتوانم ارتباط بيشتري با آن پيدا كنم ولي ... ولي با تمام وجودم تنفرش از انسانها را حس ميكردم. مدتي را با وي خلوت كردم اما ديگر زمان، زمان رفتن بود. چند تن از مردم را ديدم كه درخت را همچون ضريح امام زادهاي ميبوسيدند و دعا ميخواندند، چرا كه نه، تقدس اين درخت هركسي را كه اهل دل باشد به وجد ميآورد، آه كه آدمي نميفهمد.
اگر كسي از دوستان توانست به ابركوه سفر كند، سلام من را به سرو پير آنجا برساند؛ اگرچه وي نسبت به انسانها احساس خوشايندي ندارد، ولي اگر با دلي پر از عشق به پيشش برويد، مطمئن باشيد كه از شما استقبال خواهد كرد.
براي ديدن عكسهاي شهر ابركوه به آدرس زير مراجعه كنيد: http://www.haftorang.com/haft_orang_photo3.htm
|
ارسال یادداشت (4یادداشت) |
|
نویسنده سعيد
|
|
1387/12/02 ساعت 19:46:33 |
|
سال 2008، سال متفاوتي براي هاليوود بود. بر خلاف سال قبل از آن كه سينماي آمريكا در دستان كارگردانان قديمي و پر قدرت هاليوود بود، 2008 را سينماگران جوان و خوش فكر هاليوود بدست گرفتند. از ميان فيلمهايي كه در سال 2008 ساخته شده بود، فيلمهاي در بروژ، رخداد (ساخته شيامالان، كارگردان بسيار جوان و محبوب من)، 21، به سوي حيات وحش (دومين ساخته شان پن)، كلاورفيلد (مزرعه شبدر)، مورد عجيب بنجامين باتن (آنهم ساخته كارگردان جوان و محبوب من، ديويد فينچر) و تا حدودي ميليونر زاغه نشين، براي من جذاب بودند.
ولي باز در ميان اين چند فيلم، كلاورفيلد، فيلمي عجيب و تكان دهندهاي براي من بود. در حقيقت، اين فيلم را به عنوان يك فيلم مستند از يك داستان واقعي در ذهن داشتم و هيچگونه تصوري از داستان و ژانر فيلم نداشتم؛ شايد همين علت جذابيت فيلم براي من باشد. روايت فيلم كلاورفيلد روايتي است متفاوت از آنچه كه در فيلمهاي ديگر شاهد هستيم. كساني كه فيلم مشهور «پروژه جادوگر بلر» كه ترسناكترين فيلم تاريخ سينما لقب گرفت را ديده باشند، با نحوه روايت اين فيلم بيگانه نيستند. من تصميم ندارم كه داستان فيلم را روايت كنم و يا حتي ژانر آن را نام ببرم، چرا كه اين فيلم را بايد در بي خبري كامل مشاهده كنيد تا بتوانيد كاملا با شخصيتهاي فيلم همزاد پنداري كنيد و اين رمز لذت كامل بردن از فيلم است. فيلم بسيار خوش ساخت است، بازيگري بازيگران گيراست و مهمتر از همه صدا گذاري فيلم است كه به خاطر آن نامزد جشنواره ساترن شد. فيلم موسيقي متن ندارد و در چند جا، كارگردان براي تاكيد بر فضاي فيلم، موسيقي را به طور هوشمندانه وارد فيلم ميكند كه گويي از فضاي داستان فيلم پخش ميشود. اگرچه فيلم داراي داستاني كليشهاي در اين گونه ژانر ميباشد ، كه البته انتقادات زيادي را نيز براي آن به همراه داشت ولي، روايت فيلم روايتي نو و انديشمندانه ميباشد. توصيف بيشتر فيلم نابجاست، ديدن اين فيلم را به همگان (به جز افراد زير 13 سال) توصيه ميكنم. براي كساني كه زياد به ديدن فيلمهاي زبان اصلي علاقهاي ندارند نيز مشكلي وجود ندارد، چراكه اين فيلم به طور كامل صدا، تصوير و ميم صورت است. ارسال یادداشت (0یادداشت) |
|
چرا دبي، ايران سراي من است! |
|
نویسنده سعيد
|
|
1387/12/02 ساعت 19:36:20 |
 |
جايتان خالي، اواخر تابستان امسال، سفري تفريحي به شمال كشور داشتم. صحبت در باره زيباييهاي مناطق شمال كشور، تمام ناشدني است. سرسبزي بسيار اين مناطق هميشه آدم را با طراوت ميسازد حتي اگر براي بار 100000ام به آنجا سفر كنيد. براي من سفر به شمال هميشه با تجربيات تازهاي همراه است. به همين خاطر كه هر موقع بتوانم به آنجا سفر ميكنم.
اين بار پس از بازديد از شهر زيباي رامسر، برنامهام را براي بازديد از دهكده زيباي جواهرده كه در ارتفاع 2000 متري در كوههاي رامسر قرار دارد، تغيير دادم. صبح زود پس از طلوع آفتاب عزم دهكده بسيار زيباي جواهرده را نمودم. مسير رسيدن به دهكده نه كمتر از خود دهكده، كه همچون آن زيبا بود. هوا در آغاز مسير صاف و آفتابي بود ولي كم كم به ده كه نزديك ميشدم وارد يك توده ابر بزرگ ميشدم كه كاملا ده را در خود بلعيده بود. هوا بسيار خنك و مرطوب بود؛ حركت ذرات بخار آب را بر گونهي خود حس ميكردم؛ بايد آنجا تجربه كرد؛ ديدن و شنيدن فايدهاي ندارد.
|
|
اما نكته جالبي كه در اين سفر براي من اتفاق افتاد، چيزي كه مرا به نوشتن اين مطلب واداشت، پارچه نوشتهاي بود كه بالاي يكي از غذاخوريهاي بين راهي، در مسير جواهرده، نصب شده بود. صاحب غذاخوري، با يك آب و تاب و غيرتي نوشته بود «چرا دبي، ايران سراي من است». اين جمله عرق سردي را بر تن من نشاند؛ واقعا چرا دبي؟
دبي شهري است بندري كه حتي يك هزارم استعدادهاي جزيره كيش را هم ندارد، چه رسد به سرزمين بزرگ ايران. سرزميني كه در هر موقع از سال اراده كني، جهار فصل را در آن خواهي ديد. سرزميني پر از نعمت و ثروت، غني از جغرافياي تاريخي و طبيعي.
صحبت بيشتر در اين باره دل هر ايراني را به درد ميآورد. حاكمان دبي تنها با امن نمودن منطقه و آزاد گذاشتن تجارت، دبي را به منطقه آزاد تجاري خاورميانه تبديل كردند.ساليانه درآمدي كه اين مسئله وارد جيب اماراتيها ميكند، نياز آنها را به فروش نفت برطرف ميكند، يعني اقتصاد بدون نفت. اين در حالي است كه اولين ساختمان ساده بتني در دبي زماني ساخته شد كه ما داراي بزرگترين سدهاي دو قوسي بتني جهان، كه هنوز هم از پيچيدهترين سازههاي مهندسي دنياست، بوديم و چندين دهه از فعاليت كارخانه ذوبآهن اصفهان ميگذشت. جالب است بدانيم كه بندر چابهار، تنها بندري در خليج فارس، است كه قابليت پهلو گيري كشتي بدون نياز به اسكله را دارد، اما چرا مركز تجاري خليج فارس بايد در دبي كه چندين هزار كيلومتر از آبهاي آزاد دورتر است قرار گيرد نياز به انديشه دارد. براي ديدن عكسهاي بيشتر به پيوند زير مراجعه كنيد:
http://www.haftorang.com/haft_orang_photo2.htm
|
|
ارسال یادداشت (9یادداشت) |
|
|
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 بعد > آخر >>
|